تبليغاتX
سکوت شیشه ای


سکوت شیشه ای

اگر تنهاترین تنهای تنها شوم بازهم خدائی هست.....اوجانشین همه نداشتن هاست.....

پریروز تو کلاس استاد در مورد نحوه برخورد با بیمار حین مصاحبه بالینی داشت صحبت میکرد و گفت چه خوبه بعضی وقتا که بیمار داشت خشم و اضطرابشو نشون میداد، از فن ریلکسیشن استفاده کنید تا آروم شه و بعد بتونید صحبت ها رو ادامه بدید. جدا از زمان مصاحبه، ما خودمون هم از این فن برای حفظ آرامش و غلبه بر خشممون میتونیم استفاده کنیم. ازش خواستم فنشو بهمون یاد بده و اونم توضیح داد. حس کردم این فن به درد شما هم ممکنه بخوره. برای همین اینجا می نویسم که هم خودم یادم باشه و هم شما بتونید ازش استفاده کنید.

به طور کلی دونوع ریلکسیشن داریم. نوع سریع و نوع طولانی. یا دراز کشیده روی تخته و یا نشسته.

یکی از روش های ریلکسیشن که در هر زمان و هر مکانی میشه اونو انجام داد و نیازی نیست که محیط ساکت و آروم باشه و نشسته هم امکان پذیره اینه که تو محیط کار یا بیرون از منزل، هرجا احساس خستگی، عصبانیت یا استرس کردید بشینید، دستهاتونو روی شکم قرار بدید و چشماتونو ببندید و به تنفستون دقت کنید. روی بالا و پایین رفتن شکمتون تمرکز کنید و تمام حواستون به تنفس باشه. تنفس باید آروم و عمیق باشه. دم با بینی و بازدم با دهان باشه و بهتره که صدای سوت هم داشته باشه خروج هوا از دهان.

چند دقیقه فقط به خودتون اختصاص بدید. به مشکلات و ناراحتی ها فکر نکنید. همچنین این تصورو در ذهن داشته باشید که بعد از انجام این عمل انرژی مضاعفی پیدا می کنید و شادابیتونو بدست میارید.

زمان انجام این عمل بستگی به خودتون داره. هر زمان که فکر میکنید به هدفتون رسیدید میتونید اونو متوقف کنید ولی زمان ایده آلش 10-5 دقیقه است.

روش دیگه ش اینه که به جای تمرکز روی تنفس، به صداهای اطرافتون دقت کنید و فقط روی اونا تمرکز کنید. حتماً صداهایی که قبلاً نمی شنیدید رو میشنوید. ممکنه ذهنتون وسط کار جای دیگه بره ولی سعی کنید متوجه صداهای اطراف و مخصوصاً صداهای دور و آروم باشید تا به آرامش برسید.

برای ریلکسیشن طولانی هم میشه دراز کشید و هم میشه روی صندلی نشسته انجامش داد. از انگشتای پای چپ شروع کنید. منقبضشون کنید و تا 5 بشمرید. بعد با 10 شماره کم کم شل کنید عضلاتشو. بعد برید سراغ پاشنه پا. پاشنه رو به زمین بچسبونید و انگشتا به سمت بالا باشه. همین 5 و 10 ثانیه رو باز تکرار کنید. همینطور بیاید بالا تا برسه به رانتون. پاهارو از زمین چند ثانیه بلند کنید و بعد از 5 ثانیه آروم شل کنید. برید سراغ پای چپ و همینطور این مسیر رو ادامه بدید تا برسید به گردن. 

بعد برید سراغ بازوها و آرنج و مچ و نوک انگشتا. سعی کنید به تنفستون هم دقت کنید و خودتونو تو یه فضای زیبا تصور کنید. مثلاً کنار ساحل در حال قدم زدن پابرهنه روی شن ها برای تحریک حس لامسه. به دریا نگاه کنید تا حس بیناییتون درگیر شه. صدای امواجو تصور کنید تا شنوایی تون درگیر شه.

بعد برید سراغ چونه، لب ها، بینی، چشم ها، ابروها و پیشونی. به ترتیب همه این بخش هارو پشت سرهم انجام بدید تا بدنتون ریلکس شه و تنش و فشار از بدنتون خارج شه. میتونید همزمان یه موسیقی آرامبخش هم گوش بدید. حواستون باشه که حین ریلکس کردن عضلات باید به تنفستون هم دقت کنید!

با این کار ضربان قلب و فشارتون کاهش پیدا میکنه و علاوه بر آروم کردنتون باعث میشه انرژیتون زیاد بشه و گاهی حتی درد رو هم کم میکنه. کاهش فشار و استرس و عصبانیت هم که از بدیهیاتشه.

امیدوارم که مفید بوده باشه براتون.


دانلود آهنگهای ریلکسیشن

 موزیک شماره 1

موزیک شماره 2

موزیک شماره 3

موزیک شماره 4

 تن آرامی یا ریلکسیشن چیست و چگونه انجام می شود؟

نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 13:8 توسط تنهاترین تنها| |

اعتماد و احساس امنیت

 

پیدا كردن فرد امین و مورد اطمینان چه در روابط نزدیك و چه در روابط  دور یا رسمی ، كار ساده ای به نظر نمی رسد. انسانها دوست دارند دوستان قابل اعتمادی داشته باشند. دوستانی كه بتوانند در روزهای سخت زندگی به آنها تكیه كنند.اعتمادواطمینان دو واژه ای است كه به ظاهر ، ساده می آید اما در اصل جای تعمق بسیار دارد. وقتی به فردی اعتماد می كنید و حرف دلتان را می زنید و سپس آن را از دهان دیگری می شنوید ؟ چه احساسی به شما دست می دهد؟ مطمئناً احساس خوشایندی نیست. شهروندان ما تا چه میزان به هم اطمینان دارند؟ در یك خانواده ، افراد آن خانواده تا چه حد مورد اعتماد هم هستند؟ اعتماد افراد خانواده به هم ، یكی از اركان بهداشت روانی است. وقتی نوجوان یا جوان در خانواده خود فرد مطمئنی پیدا نمی كند تا با او روابط نزدیك و صمیمی داشته باشد ناخودآگاه از خانواده دور شده و به دامن دوستان و بیگانگان كشیده می شود و در این میان اگر به تور افراد ناباب بخورد آسیب های جبران ناپذیری خواهد دید. اما فردی كه با افراد خانواده اش روابط دوستانه دارد و حمایت عاطفی می شود از آسیب های اجتماعی در امان می ماند.

 

چه كنیم تا فردی مورد اطمینان باشیم ؟

 

گذشته ی یك فرد بهترین مدرك برای پاسخگویی به این پرسش است. همه ی ما در شرایط امتحان یا آزمون قرار می گیریم. همه ما به نوعی به یكدیگر امتحان پس می دهیم. كسانی معتمدند كه از چنین آزمونهایی سربلند بیرون آمده باشند. شما مسلماً به كسانی اعتماد می كنید كه قبلاً هم به آنها اعتماد كرده اید. با كسانی درددل می كنید كه قبلاً به نوعی از آنها واكنش مثبت دریافت كرده اید. از مغازه هایی خرید می كنید كه به كیفیت جنس و بهای آن تا حدی اطمینان دارید. از مسیری رفت و آمد می كنید كه تا حدودی امن تر از مسیرهای دیگر به نظر می رسد. از رستورانی غذا تهیه می كنید كه به سلامت آن اطمینان بیشتری داشته باشید. فرزندانتان را در مدرسه ای ثبت نام می كنید كه لااقل از چند نفر تعریف آن را شنیده باشید. مسلماً همین فاكتورها در انتخاب افرادی كه می خواهید به آنها اطمینان كنید، دخیلند.

 

به چه كسانی باید اعتماد كرد؟

 

زمانی كه می خواهید در مورد كسی تحقیق كنید یا درباره امری پرس و جو كنید یا درباره مسئله ای با كسی مشورت كنید مسلماً به سراغ افراد معتمد می روید. مردم نیز برای این كار ، افراد معتمد را به شما معرفی می كنند. این گروه از اشخاص ، افرادی هستند كه مردم عموماً تحت عنوان « آدم خوب» از آنها یاد می كنند. اما "خوب بودن" خود نیازمند تعریفی است. همه ی افرادِ به اصطلاح "خوب" ، لایق شور و مشورت یا كمك طلبی نیستند. از بین افراد آنانی شایسته این امرند كه داناتر و مدبرتر باشند. هر چند گروهی از افراد ، مهربان و با گذشتند و شما را به خوبی می پذیرند، به سخنانتان گوش می دهند، و با شما همدلی می كنند ، اما از دانش و دانایی و تدبیر دورند و عملاً نمی توانند برای شما كاری انجام دهند، پس در بین افراد معتمد ، مدبرترین و داناترین آنها را برگزینید.

 

به دیگران اعتماد كنید تا آنها نیز به شما اعتماد كنند

 

اصولاً هر خصلتی را با كمی تلقین و دادن واكنش مناسب ، می توان در شخص ایجاد كرد. وقتی به كسی می گویید: «چون به تو اطمینان دارم...» فرد ناخودآگاه از خود انتظار یك فرد مطمئن را دارد مگر آن كه از لحاظ شخصیتی آدم بی وجدانی باشد. اعتماد متقابل یكی از رموز روابط صمیمی و صادقانه است. اگر در مقابل اعتماد دیگری نسبت به او بی اعتماد شوید قدر مسلم كم كم اعتماد او نیز نسبت به شما كمرنگ خواهد شد. مردم دوست دارند در مقابل كنش های مثبتشان نسبت به دیگران واكنش های مثبت دریافت كنند. مردم از این كه مورد اعتماد كسی قرار بگیرند به خود می بالند. از این كه شما آنها را به دیگری ترجیح داده اید و محرم اسرارتان نموده اید احساس غرور می كنند، پس با انتقال احساس مثبت به دیگران همین احساس را از سوی آنها دریافت دارید. این احساس هر چقدر صادقانه تر باشد همانقدر قویتر و ارضا كننده تر است. اصولاً همه مردم از شنیدن سخنانی كه بوی تناقض یا ناراستی بدهد می پرهیزند، چون این گونه سخنان احساس ناخوشایندی را به وجود می آورد و مردم خود آنقدر درگیر و گرفتار معضلات زندگی هستند كه جایی برای اضافه بار این گونه سخنان نداشته باشند.

 

رابطه اعتماد و احساس امنیت

 

احساس امنیت عبارت است از احساس آزادی نسبی از خطر. این احساس وضع خوشایندی را ایجاد می كند و فرد در آن دارای آرامش جسمی و روحی است. ایمنی از عواطف و احساسات زیربنایی و حیاتی برای تأمین بهداشت روانی است. افراد ناامن، نامتعادلند. شخصی كه دائماً احساس عدم امنیت، ترس و خطر از بیرون و درون خود می كند، نمی تواند انسان سالمی باشد. او با پرخاشگری یا اضطراب واكنش نشان داده و در دنیای ذهنی خود مدام در حال دفع كردن خطرات احتمالی است. روابط توأم با اعتماد، احساس امنیت را بالا می برد اما تأثیری كه احساس ناامنی بر انسان دارد ایجاد حالت تنش و بر انگیختگی و عدم تعادل است. بعضی از روان شناسان معتقدند كه احساس ناامنی یك احساس خالص، مجرد و محدود نیست، بلكه احساس پیچیده ای است كه باید به عنوان یكی از صفات اصلی كل شخصیت انسان محسوب گردد.

 

"آبراهام مَزلو" روان شناس انسان گرا از اولین كسانی بود كه در این زمینه نظرات اساسی ارائه داده و چهارده نشانه برای این احساس برشمرد كه عبارت اند از: 1- احساس طرد شدن، مورد عشق و علاقه دیگران نبودن 2- احساس تنهایی 3- احساس این كه دائماً در معرض خطر قرار دارد 4- ادراك دنیا به عنوان مكانی تاریك، خصمانه و خطرناك 5- دیدن دیگران به عنوان افرادی بد، شیطانی و خودخواه 6- احساس عدم اعتماد، حسادت و بخل 7- بدبینی 8- گرایش به ناخشنودی و نارضایتی از خود و محیط 9- احساس تنش، فشار و كشمكش درونی توأم با خستگی و بی حوصلگی، ناراحتی، كابوس و بی ارادگی 10- گرایش به عیب جویی زیاد نسبت به خود 11- احساس گناه و شرمندگی 12- اختلال در پذیرش خود، نیاز به قدرت و مقام اجتماعی، جاه طلبی، پیشرفت و پرخاشگری یا بالعكس احساس خودآزاری، وابستگی به دیگران، احساس بیچارگی و درماندگی و تسلیم در برابر ناملایمات 13- میل دائمی و شدید برای یافتن امنیت به صورت هدف های مكرر و متغیر و كاذب 14- خودخواهی، خودمداری و فردگرایی و اشتغالات ذهنی شدید و مستمر.

 

همانند سازی و احساس ایمنی

 

خانواده شرایط همانند سازی سالم را برای كودك فراهم می سازد. اولین تجربه مهم كودك در این زمینه معمولاً با مادر است. ولی با گذشت زمان ، كودك با افراد دیگر خانواده نیز مرتبط می شود و روابط عاطفی و اجتماعی او گسترش می یابد. در خانواده های سنتی محدوده ارتباط طفل ، وسیع تر و تنوع همانند سازی او بیشتر است. بنابراین اگر كودك نتواند با پدر و مادر ارتباط برقرار كند غالباً با دیگر اعضای خانواده مرتبط می شود و بسیاری از نیازهای خود را برآورده می كند ؛ اما در شهرهای بزرگ كه خانواده به صورت هسته ای است پدر و مادر بار سنگین تری را به دوش می كشند و كودكان از روابط عاطفی متنوع محرومند. این خود سبب ایجاد احساس ناامنی در آنها می گردد.

 

رابطه احساس امنیت و محیط  بیرون از خانواده

 

محیط كوچه، محله، شهر و مدرسه نیز در تشدید احساس ایمنی یا ناامنی بسیار مؤثر است. ممكن است این شرایط مانند فضای خانواده تأثیرات خیلی عمیق و وسیع نداشته باشد، زیرا كودك معمولاً كمتر در معرض تأثیر آنها قرار می گیرد. لیكن به هر حال پژوهش های مختلف نشان داده كه شرایط اجتماعی افراد مثبت باشد خصوصیات مثبت آنها را تقویت می كند و اگر منفی باشد صفات و واكنش های منفی آنها را بر می انگیزد. مدرسه نیز اگر فضای مناسبی نداشته باشد بر خودپنداری كودك اثر منفی داشته و احساس حقارت و ناامنی را در او تشدید می كند. اگر كودكی به طور مداوم به علل مختلفی اعم از عدم توجه والدین یا اولیای مدرسه در كوچه، محله یا مدرسه مورد ایذا و آزار، تحقیر و تهدید قرار گیرد به احتمال قوی دچار احساس اضطراب و ناامنی گشته یا درونگرا و تخیلی می شود. گاه نیز این احساس ناامنی را با پرخاشگری جبران می كند. در اثر پرورش در این گونه محیط ها بسیاری از كودكان بزهكار، دزد، قاتل، منحرف، بیمار روانی یا معتاد می شوند؛ زیرا لطمات شدیدی كه به شخصیت آنها وارد آمده آنها را حقیر و ناایمن كرده، در نتیجه با ناسازگاری با دنیای ناامن و نامهربان مقابله می كنند.

 


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:52 توسط تنهاترین تنها| |

بر خلاف تصور خيلي ها كه فكر مي كنند عشق يكباره پيدا مي شود و هميشه مي ماند و يا حتي بيشتر مي شود؛ واقعيت اينست كه عشق ممكن است يك لحظه ايجاد شود، اما همانند بذري است و در صورتي باقي مي ماند و رشد مي كند كه در زمين مناسبي جاي گيرد، آب و نور كافي به آن برسانيم؛ مرتب آفت كشي كنيم و به آن كود بدهيم و مستمراً به آن رسيدگي نمائيم.

 

چگونه عشق به مرور كمرنگ مي شود يا از بين مي‌رود

 

ما عاشق ايده‌ آلها و كمالها مي شويم و از نقصان ها مي گريزيم. شايد تعجب كنيد اگر بدانيد معمولا انسانها عاشق يك موجود كامل و بدون نقص در ذهن خود مي شوند و هنگامي كه اين تصوير ذهني را منطبق با يك دختر يا يك پسر در اطراف خود مي‌كنند، به آن نام عشق مي نهند. پس عشق به آن دختر آن وقتي رشد مي يابد و قلب ما را به تپش وا مي دارد كه او خود را منطبق با تصوير ذهني ما ارائه دهد. و هنگامي كه به مرور او را متفاوت از ذهنيات خود بيينم ، عشق ما رو به افول مي رود. اما اينكه تصوير ذهني ما چگونه بايد در بيرون شكل بگيرد و حفظ شود نياز به تخصص و منطق دارد ، لذا عشق ما فوق عقل است ، يعني اينكه بايد از مسير عقلاني و منطقي گذر كند و بالاتر از تفكر خام ما باشد ، نه به عكس . يعني عشق نبايد مادون فكر باشد. عشقي كه مادون باشد، و از سطح پائين تري برخوردارست ،  ارزش ندارد تا برايش بميريم.

 

پس اگر در زندگي به مرور دريافتيم همسرمان از زير بار وظايف و مسئوليتهاي خود شانه خالي مي كند، لذتهاي خود را محور قرار مي دهد و هنوز « من» بودن محور فكري اوست. اينگونه مي شود كه كسالت مزمن عشق، را به چشم خواهيم ديد. از ديگر آفتهايي كه ما به عشق مي رسانيم ، مي توان به موارد زير اشاره كرد.

 

عدم انعطاف پذيري:

 

عدم انعطاف پذيري نسبت به مسائلي كه در زندگي با آن روبرو هستيم. مثلا اگر تعصب روي روش و سليقه هاي خود داشته باشيم.  و به علاقه ها، سليقه ها و شيوه هاي زندگي همسرمان، مكرراً انتقاد كنيم يا از آن بدتر ، اهانت كرده يا مسخره بگيريم.

 

كمال گرايي افراطي:

 

از آنجا كه ما در ناخودآگاه عاشق « خوبي مطلق» ،  « مثبت مطلق » و « كمال مطلق» شده ايم و معشوق خود را آخر معرفت و خوبي ارزيابي كرده ايم ، به مرور اين ارزيابي خطا،  خود را به ما نشان مي دهد و دچار مشكل مي سازد. او هرگز نمي‌تواند انتظارات و توقعات ايده آلي ما را بر آورده كند. او هم يك انسان مثل بقيه انسانهاست و بديهي است كه نقاط ضعف زيادي نيز در كنار نقاط مثبت و نقاط قوت خود دارد.

 

عدم مهارت هاي زندگي:

 

مهارت های كافي جهت رسيدگي به بذر عشق را نداريم. مهارتهاي ارتباطی زندگي را كسب نكرده ايم ، مقابله با تنش ها و مشكلات را تجربه نكرده ايم ،‌نحوه سازگاري با مسائل زندگي را نياموخته ايم ، همه و همه موجب ناكارآمدي ما در ايجاد عشق و آرامش در زندگي مي شود

 

عدم رعايت حريم خانواده و مرزهاي زندگي:

 

به وظايف خود در زندگي آگاهي نداريم يا مرزهاي مسائل زندگي و مشكلات خانواده را رعايت نمي كنيم. مثلا موارد مربوط به خانواده را به بيرون منتقل مي كنيم . مشكلات را به دلسوزان خود مثل پدر، مادر، دوستان ،‌فاميل ، حتي همسايگان و ... در ميان مي گذاريم يا در حيطه و مرزهاي همسرمان دخالت مي كنيم و به نام عشق و دوست داشتن وي را كنترل كرده و در قفس نامرئي انتظارات خودمان، او را محبوس و زنداني مي كنيم. مثلا به علائق او ، دوستان وي،‌نحوه لباس پوشيدن او، شيوه راه رفتن و حتي طرز تفكر و احساسش گير مي دهيم و او را در تنگنا قرار مي دهيم. و در نهايت آزادي را از او مي گيريم.

 

مشكلات شخصيتي و انتظارت غير واقع:

 

توقعات بيجايي به لحاظ مسائل شخصيتي خود، از همسرمان داريم. كه بر آورده شدني نيست و برآورده نمي شود. مثلا يك نفر با اختلال شخصيت وسواسي، زياد نكته سنجي مي كند و معيارهاي زيادي در ذهنش دارد و با ريزبيني بيش از حدي كه به همسرش نشان مي دهد و او را در چهارچوب خشك و در قالب معيارهايي كه تعيين مي كند؛ حبس مي كند و عرصه را بر او تنگ مي كند. يا كسي كه اختلال شخصيت پارانوئيدي دارد و بدبين است ، با سوء‌ظن ها و بدبيني ها خود و حسادت و توهم توطئه هايي كه در ذهن خود، آنها را مي بافد، همسرش را هميشه در نقش يك دشمن و جاسوس مي بيند.

 

لذت طلبي و خودكامگي:

 

ما مي بايست در چهارچوب خانواده، خود را مقيد به بعضي امور كنيم. وقتي كه لذتهاي خود را كه در خارج از خانواده است به صورت افراطي دنبال مي كنيم و توجهي به خواست و ميل خانواده نداريم . به مرور زندگي يك طرفه و بي روح مي شود. زن و شوهر هر كدام دنبال تمايلات خاصي در خارج از خانواده هستند. و لذت بردن از يكديگر را فهم نمي كنند.

 

عدم مهارتهاي ارتباطي:

 

نمي توانيم ارتباط موثري با همسرمان بر قرار كنيم، حرف هم را نمي فهميم. هر كدام به ظاهر منطقي صحبت مي كنيم ، ولي نمي توانيم يكديگر را قانع كنيم. توجه كافي به احساسات ، خواسته ها و صحبتهاي يكديگر نداريم . گوش شنوا و تحمل ارتباط موثر را از هم دريغ مي كنيم. در رساندن حرفهاي خود به يديگر آنها را تحريف مي كنيم يا آنقدر مبهم رفتار مي كنيم يا صحبت مي كنيم كه ديگري را به خطا مي اندازيم. در واقع مهارتهاي ارتباطي را نمي دانيم.

 

 

اگر گويند «لحظه ايست روئيدن عشق .... »؛ پس اين هم شايد درست باشد كه «لحظه ايست مردن عشق.»

 

 

ولي عشق عميق تر از آنست كه لحظه اي خلق شود يا در لحظه اي بميرد. هم به وجود آمدن عشق مستلزم صبر، سختي و زمان است و هم از بين رفتن آن به علت مسائل مختلفي است كه در طي زمان و به وسيله زوجين ايجاد مي گردد.

 

آنچه كه اكثراً افراد با هم اشتباه مي گيرند؛  «هوس » و « عشق » است.

 

 هوس : ميلي شديد براي پاسخ آني به يك نياز جسماني و رواني است كه به خود رنگ رمانتيك مي گيرد و يك استدلال به ظاهر عقلاني نيز در پي دارد و پس از ارضا تا زمان نياز بعدي محو مي شود. هوس شامل آن چيزهايي از وجودتان است كه شما نقشي در آن نداشته ايد. فقط احساسي هست كه در خود براي ارضاء نياز مي بينيد.

 

ليكن عشق ، دوام دارد و مهارتهاي زوجين به رشد آن كمك مي كند. دو طرف با برنامه و انرژي آن را رشد داده و تداوم مي بخشند و از آن نگهداري مي كنند و بيشتر از آنكه احساسي باشد ، متشكل از احساس و منطق است.

 

آري عشق به نگاهي نمي آيد كه با نگاهي برود.

 

با رنگ چشمي نمي آيد كه با رنگ چشمي برود.

 

با قامتي رعنا نمي آيد كه با قامتي رعناتر برود.

 

با عشوه اي نمي آيد كه با غمزه اي برود.

 

عشق سنگين و به تدريج مي آيد ، با زحمت و تلاش مي ماند و هرگز نمي رود. و از همه مهمتر اينكه منحصر به فرد مي ماند و هيچ كس و هيچ چيز جاي آن را نمي گيرد.

 

 

 منبع اینترنت


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:51 توسط تنهاترین تنها| |

اهمیت قدرت تصمیم گیری

انسان در مسیر زندگی خود با انواع مسائل و مراحلی مواجه می‌شود که ناگزیر از تصمیم گیری است. تصمیم گیری نقش گسترده‌ای در زندگی آدمی دارد. از تصمیم گیریهای جزئی در امور کوچک گرفته، تا تصمیم گیریهای بسیار بزرگ و پراهمیت. برخی از تصمیم گیریها چنان به راحتی صورت می‌گیرند که شاید ما چندان توجهی به آنها نمی‌کنیم، اما در مقابل مسائلی نیز در زندگی وجود دارند که اقدام به تصمیم گیری در مورد آنها شاید مدت زمان طولانی وقت لازم داشته باشد. در هر حال اهمیت این تصمیم گیریها به لحاظ اهمیتی که اکثر آنها در سرنوشت فرد دارند، بسیار زیاد است و چه بسا تعلل در شناخت راههای تصمیم گیری بهتر ، عواقب جبران ناپذیری را برای فرد به بار آورد.

 

عوامل موثر در قدرت تصمیم گیری

 

نوع مشکل

در مورد سهولت تصمیم گیری ، نوع مشکل نقش اساسی دارد. مشکلات کوچکتر معمولا خیلی راحتتر حل می‌شوند، چون تصمیم گیری در مورد آنها راحتتر صورت می‌گیرد. اما مشکلات پیچیده‌تر به لحاظ نیازی که به اطلاعات تخصصی‌تر دارند و اغلب چند جنبه مختلف از زندگی فرد را شامل می‌شوند، با روند کند تصمیم گیری مواجه هستند. علاوه بر این مشکلاتی نیز وجود دارند که زمان در تصمیم گیری برای آنها بسیار اهمیت دارد، بطوری که در یک مدت زمان کوتاه ، باید تصمیم گیری مهمی را انجام دهد. در مورد این نوع موارد توجه به قدرت تصمیم گیری و بالا بردن توان آن حائز اهمیت است.

 

آشنائی فرد با موضوع مورد تصمیم گیری

 

هرچه فرد اطلاعات و آگاهیهای بیشتری در زمینه موضوع مورد تصمیم گیری داشته باشد، قدرت تصمیم گیری فرد بالاتر خواهد بود. آنچه که در اکثر موارد فرد را با شکست در تصمیم گیری یا تصمیم گیری اشتباه مواجه می‌سازد، نداشتن اطلاعات و تخصص کافی می‌باشد. به عنوان مثال مساله تصمیم گیری در مورد انتخاب رشته تحصیلی نمونه‌ای از مواردی است که نیاز به داشتن اطلاعات از شرائط رشته‌ها دارد. اگر فرد شناخت کاملی از زمینه‌ای که رشته تحصیلی مورد نظر به آن می‌پردازد، نداشته باشد، به احتمال قوی انتخاب درستی که با زمینه علائق و استعدادهای او همخوانی داشته باشد، نخواهد داشت.

 

اعتماد به نفس و قدرت تصمیم گیری

 

افرادی که دارای اعتماد به نفس بالایی هستند، از قدرت تصمیم گیری بالاتری برخوردار هستند و در شرایط بحرانی قادر به تصمیم گیریهای مناسب می‌باشند. در حالی که افراد دارای اعتماد به نفس پائین ، اغلب در تصمیم گیریهای خود دچار مشکل هستند. آنها شاید برای امور خیلی جزئی ، زمان خیلی زیادی صرف کنند تا تصمیم گیری لازم را انجام دهند و برخی از آنها حتی از شرائطی که آنها را ناگزیر از تصمیم گیری می‌کند، فرار می‌کنند. به همین علت است که این افراد ریسک پذیری کمتری از خود نشان می‌دهند.

 

افسردگی و قدرت تصمیم گیری

 

در میان تمام علائمی که افسردگی دارد، ناتوانی در تصمیم گیری از علائم اساسی است. فرد افسرده حتی برای مسائل جزئی روزمره ، فاقد قدرت تصمیم گیری است. بی‌حوصلگی و خلق پائین او ، قدرت تصمیم گیری او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و این مساله زمانی شدت پیدا می‌کند که ناامیدی در فرایند تصمیم گیری او دخالت می‌کند. فرد افسرده امیدواری کمتری به آینده دارد. بنابراین با بدبینی با مسائل برخورد می‌کند و توجه بیش از حد به ابعاد منفی مسائل او را از تصمیم گیری مناسب محروم می‌سازد. او از هر کاری که نیاز به صرف انرژی ، چه کم و چه زیاد دارد، دوری می‌کند. تصمیم گیری فرایندی است که به انرژی فکری زیادی نیازمند است.

 

اضطراب و قدرت تصمیم گیری

 

اضطراب بر روی بسیاری از فرایندهای ذهنی انسان تاثیر مخرب دارد. شاید معروفترین تاثیر اضطراب ، روی حافظه باشد. زمانی که دانش آموز احساس می‌کند در پاسخ سوالی که آشنایی کاملی با آن دارد، حافظه‌اش از کار می‌افتد، سرش خالی می‌شود و احساس می‌کند هیچ مطلبی به ذهنش نمی‌رسد. همین اتفاق در فرایند تصمیم گیری اتفاق می‌افتد.

اولا اضطراب مانع از آن می‌شود که فرد بتواند از اندوخته‌های ذهنی خود ، از تجارب و اطلاعات خود در فرایند تصمیم گیری استفاده کند، چون هیچ مطلب و تجربه‌ای که برای او یاری کننده باشد، به ذهنش نمی‌رسد و آنچه به ذهنش می‌رسد، بسیار دست و پا شکسته و فاقد سودمندی لازم است. از سوی دیگر اضطراب نگرانی فرد را از احتمال شکست افزایش می‌دهد، قدرت ریسک پذیری او را کاهش می‌دهد و اجازه نمی‌دهد که فرد در کمال آرامش تمام جوانب را مورد بررسی قرار دهد. از این رو فرد مضطرب یا خیلی عجولانه تصمیم می‌گیرد و یا به قدری تصمیم گیری را طولانی می‌کند تا فرصتهای طلایی را از دست می‌دهد.

 

آشنائی با روال منطقی تصمیم گیری

 

تصمیم گیری همچون حل یک مساله ریاضی از فرمولها و مراحل منظمی تبعیت می‌کند. آشنائی فرد با روند تصمیم گیری منطقی احتمال موفقیت او را در تصمیم گیری افزایش خواهد داد. فرد با آگاهی از اینکه روال تصمیم گیری او درست است، با قدرت و اعتماد بیشتری عمل خواهد کرد و خواهد توانست تمام جوانب قضیه را مورد بررسی و کنکاش قرار دهد. روال منطقی تصمیم گیری هرچند از فردی به فرد دیگر می‌تواند متفاوت باشد، اما از یک اصول کلی تبعیت می‌کند، که فرد را به نتیجه گیری و اتخاذ تصمیم مناسب رهنمون می‌شود.

راهبردهای عملی برای افزایش قدرت تصمیم گیری

 

1.اعتماد به نفس داشته باشید. برای اینکار پیروزیهای قبلی خود و توانایی‌های خود را همواره مدنظر داشته باشید.

 

2. علائم و ناراحتیهای خود را که در قدرت تصمیم گیری شما دخالت می‌کنند، بشناسید و تلاش کنید آنها را رفع کنید.

 

3.  تغذیه مناسب داشته باشید. تغذیه مناسب با افزایش قوای ذهنی ، در تمام زمینه‌های ذهنی قدرت شما را بالا خواهد برد.

 

4. معلومات خود را افزایش دهید. افزایش معلومات هم در مسائلی که در حال حاضر باید برایشان تصمیم گیری کنید، لازم است و هم در افزایش معلومات به صورت کلی و روزانه در موارد مختلف مدنظر است.

 

5.در حین تصمیم گیری ، تلاش کنید موضوع را از جنبه‌های مختلف بشناسید و به ابعاد مختلف آن پی ببرید.

 

۶. از یک نظم منطقی برای تصمیم گیری استفاده کنید. به عنوان نمونه می‌توانید مشقهای مختلف تصمیمتان را بررسی کنید، دلایل مخالفت و موافقت خود را بر هر مشق یادداشت کنید. به این ترتیب و با الویت بندی و امتیاز دادن به زمینه‌هایی که با آنها موافق هستید، تصمیمی را اتخاذ کنید که کمترین شکست و بیشترین احتمال پیروزی را به همراه داشته باشد.

 

۷ .همواره به یاد داشته باشیم که در اکثر انتخابهای ما ، انتخاب کامل و بدون عیب و نقصی وجود ندارد و هر انتخاب ما متضمن از دست دادن امتیازاتی است که دیگر انتخابها می‌توانستند داشته باشند. به عبارتی تصمیم گیری بر اساس بیشترین امتیاز و کمترین احتمال شکست انجام می‌شود.


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:50 توسط تنهاترین تنها| |

امروزه يافتن يك همسر مناسب بيشتر شبيه بازي با يك ماشين قمار مي باشد. در حقيقت انتخاب همسر بدون  شناخت جنبه هاي شخصيتي خود يك ريـسك بـشـمــار  ميرود. بنابراين تعجبي ندارد اگر بـسـيـاري از افـراد، ديـگر تحمل بازي عشق را ندارند و از انـجام تجربه هاي بـعدي سر باز مي زنند.

مساله اصلي درانتخاب همسر اين است كه اگرشخصيـت  طرفين با هم همگوني نـداشـتـه باشـد، آن رابـطـه ديــري نخواهد پاييد. بنابراين براي داشتن يك زندگي لذت بخـش   و ماندني بايد زماني را به شناختن خود ونوع شخصيتتان   اختصاص دهيد. بعد از شناخت خود بهتر خواهيد توانست  همسر دلخواهتان را انتخاب كنيد.

 

خود را بشناسيد

 

تصور كنيد در حال خريد كردن مي باشيد و در قفـسه هـاي يك فـروشگاه دنبال يك جفت كفش مناسب براي خود مي گرديد. آنچه كه باعث ميشود تا از خـريدن مثلا" كفشي به رنگ نارنجي روشن خودداري كنيد، مطلع بودن از اوليت ها و تقدم هاي شخصيتي خود است.                     

  در مورد انتخاب همسر نيز همين اصـل بايـد رعـايـت شـود. هيـچ دليـلي وجـود نـدارد كه انسان با كسي كه هيچ تناسبـي با شـخصـيت او نـداشـتـه و هـرگز نـيـز نخواهد داشت همنشين و هم خانه شود. در عين حال شما تا زمانيكه به شخصيت خود پي نبرده ايد هيچ گاه نخواهيد توانست تشخصيص دهيد كه آيا فردي مـناسـب شـما هسـت يا خير. پيش از اينكه به مسير انتخاب همسر قدم بگذاريد دو مسـاله را بايد براي خود مشخص نماييد: نوع شخصيت و نوع عشق

 

نوع شخصيت شما

 

بطور كلي نوع شخصيت و نوع عشق به چند دستـه مشـخص تقسيم مي گردد. هريك از ما داراري يكي از اين انواع مي باشيم.

 

انواع شخصيت

 

جستجو گر: ماجرا جو و مخاطـره طـلب. او تـرسي از برهم زدن قوانين و عادتها ندارد.

 

رهبر: يك انسان اهل ريسك كه دوست ندارد هيچ فرصتي را از دست بدهد. يك رهبر هميشه نسبت به

هوادارانش بي نهايت با وفا و صادق است.

       

سنت گرا: با تـجـهـيز به حـواس پـنجگانه و بـكـارگيري مهارتهاي عملي در طلب پايداري و استواري

است. دوستانش او را قابل اعتماد مي پندارند.

 

فرد گرا: در مسيـرهايش مستقل است. او شخصي كنجكاو و مملو از شگفتي و مسائل غير منتظره مي باشد. 

 

ياغي: يك قـلب شـكاك كـه روحـيـه ستيزه جويي داشته و فقط از خود طرفداري مي كند.

 

بخشنده: انساني بسيار سخاوتمند كه دوست دارد همه را ياري و كمك نمايد.

 

خالق: كنجكاو و احسـاسـاتي بـه هـمراه مـزاجـي آتشين، دوست دارد از طريق موازنه، جهان را به مكاني مناسبتر مبدل كند.

 

قهرمان: يك بـرنـده طـبـيعـي، قـهــرمان با سختيها و مشقات زندگي با تحمل و شجاعت برخورد مي كند.

 

 پشتيبان: آرام و منطقي، ديـگران بـه او اطـميـنان كرده و نقطه اي قابل اتكا براي خود مي دانند.

 

 يكسان ساز: فردي بـا تـجربه و تـوانا كه ميتواند خودش را با هر وضعيتي تطابق دهد. 

 

 ملاحظه گر: ذاتا" محـتـاط و هـوشـيـار اسـت. مـوقـيـعت ها و ديـگران را پيش از انجام اعمال

نابهنگام، مشاهده و مراعات مي كن. 

 

انواع عشق

 

رومانتيك. اگر شـمـا آدمـي رمـانـتـيك هستيد، عشق همه چيز شما است؛ يك ارتباط عميق بين

معنويت، جنسيت و احساس.

 

احساسي. عشق شما شديد و آتشين است. در لحظه زندگي مي كنيد.

 

مقدر: باور داريد كه عشق از قبل مقـدر و تعيين شده است و روح همسر، شما را به تكامل مي رساند.

 

خود انگيز: عشق در نظر شما كاملا" طبيعي و براي سرگرمي تصور مي شود؛ اگر چنين نباشد احساس

خوبي نسبت به عشق نخواهيد داشت.

 

مشهود: بسيار اساسي، آنچه كه شما بـه دنـبـالش مـي گرديد همدمي ابدي براي تمام مدت عمر

است، عشقي پايدار كه هميشه همراه شما خواهد ماند.

 

محتاط: ذاتا" واقع بين هستيد مي دانيد كه در عشق رنج و جـدايي وجـود دارد ولي اين باعث عدم درگير شدن شما نميگردد.

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:48 توسط تنهاترین تنها| |

صداقت احساسي بدين معناست که احساسات و عواطف حقـيقي خـود را بـيـان کنـيم. براي اين کـه بتـوانـيم از نــظر احسـاسي صـادق بـاشيم، بايد در وهله اول از احساسات خـود با خبر باشيم. هـــوش احساسي اسـت کـه فـرد را قـادر مي سـازد تـا بـتـواند بـــه طور دقيق احساساتش را تشخيص دهد. هوش احساسي همچنين اين توانايي را به ما مي دهد که بتوانيم تصميم بگيريم که آيا کار درستي است که احساسات واقعي خود را با طرف مقابل در ميان بگذاريم يا خير. به هر حال به طور کلي افراد بايد به طور فردي در بيان احساسات خود صادق باشند تا همه در جامعه اي با صداقت احساسي بالا زندگي کنند.

 

اگر بتوانيم از نظر احساسي با خودمان صادق باشيم، مي توانيم خود حقيقيمان را خيلي عميق تر بشناسيم. اين کار به ما کمک مي کند که خيلي راحت تر با خودمان کنار بيايم و خودمان را همانطور که هستيم بپذيريم. در عين حال اگر سعي کنيم که با ديگران در بيان احساسات خود صادق باشيم، اينکار به آنها هم کمک مي کند که از نظر احساسي صداقت بيشتري را از خود نشان دهند.

 

صداقت احساسي نيازمند آگاهي، اعتماد به نفس، و حتي شجاعت است.

 

ما هميشه در جو اجتماعي ياد گرفته ايم که به احساساتمان بي توجه باشيم، آنها را ناديده گرفته و در مورد آنها به خودمان هم دروغ بگوييم. به عنوان مثال زمانيکه از افراد سوال مي شود (چطوري) حتي هنگاميکه کاملاً مشخص است که افراد عصباني بوده و حالت تدافعي به خود گرفته اند،  باز هم حاضر نيستند قبول کنند که عصباني هستند و پاسخ مي دهند : خوبم. صداقت احساسي از همان دوران کودکي معنا پيدا مي کند. کودکان به طور مکرر و آزادانه احساسات واقعي خود را بروز مي دهند؛ اما از همان دوران ابتدايي کودکي، آنها ياد مي گيرند که در بيان احساسات خود صادق نباشند. والدين و مربي ها از کودک مي خواهند که فرزندانشان آنطور که خودشان انتظار دارند صحبت کنند و يا کارهايشان را انجام دهند.

 

اين کار کاملاً مغاير با بروز احساسات حقيقي کودک است. به کودک تعليم داده مي شود زمانيکه هيچ گونه احساس پشيماني ندارد بايد عذر خواهي کند. زمانيکه هيچ گونه احساس قدرشناسي نمي کند بگويد: متشکرم. گاهي اوقات هم والدين به شدت مخالف اين امر هستند که کودکان احساسات واقعي خود را به طور کامل بيان کنند. زماني که کودکي به پايان مي رسد و بچه ها پا به سنين نوجواني مي گذارند، با تجربه  چنين شرايطي، ياد مي گيرند که نمي توانند در مورد احساساتشان صادق باشند. به همين دليل نوجوانان به طور تدريجي ديگر مانند سابق با والدين، معلم ها، دوستان و حتي خودشان هم صادق نخواهند بود. آنها ياد مي گيرند که بيان احساسات واقعي هيچ ارزشي ندارد.

 

صداقت احساسي و تربيت فرزندان

 

پدر و مادر در ايجاد يک محيط امن براي بيان احساسات نقش مهمي را بر عهده دارند. آنها مي توانند محيطي را خلق کنند که کودک و نوجوان آزادانه احساسات خود را بروز دهد و يا فضايي را بيافرييند که درست عکس اين قضيه در آن صدق کند. راه و روش تربيت فرزندان در اين زمينه از اهميت بالايي برخوردار مي باشد. اولين راه براي ايجاد صداقت در احساسات، تصديق و ارزش قائل شدن براي عواطف فردي مي باشد. زمانيکه از نظر احساسي مورد پذيرش قرار بگيريم و احساساتمان را به رسميت بشناسند، آنوقت ديگر هيچ ترسي نخواهيم داشت که مورد پذيرش قرار نگرفته و يا به خاطر بيان احساسات و افکارمان تنبيه شده و يا با عدم پذيرش روبرو شويم.

زمانيکه ما را همانطوري که هستيم بپذيرند" نه به عنوان تصويري که  تصور مي کنيم بايد آنگونه باشيم " احساس امنيت دروني بيشتري به ما دست خواهد داد. مي توانيم از نظر احساسي نيز با ديگران رو راست باشيم و از عدم پذيرش آنها هيچ ترسي به دل راه ندهيم.

 از آنجايي که در اعماق وجود خود احساس امنيت داريم، پذيرش و يا عدم پذيرش از سوي ديگران برايمان اهميت چنداني در بر نخواهد داشت. از سوي ديگر اگر همواره در زمان کودکي از بيان احساسات واقعيمان منع شويم، والدينمان هرگز قادر به ديدن خود واقعي ما نخواهند شد.  چنين فرزنداني هر چه که بيشتر مي گذرد، بيشتر از والدينشان فاصله مي گيرند و در دوران نوجواني اين شکاف بيش از پيش مشهود خواهد شد. زماني هم که به سن قانوني رسيده و خانه را ترک مي کنند، از برقراري ارتباط با والدين خود پرهيز کرده يا تنها به دليل جلوگيري از احساس گناه - و نه به خاطر حس دلتنگي- با والدين خود روابط محدودي را برقرار مي کنند. در اين حالت والدين نمي توانند چهره واقعي فرزند خودشان را که براي ساليان سال زير يک سقف با او زندگي کرده اند را بشناسند.

 

ما زماني احساس خواهيم کرد ديگري به درستي ما را درک کرده که طرف مقابل ما را از نظر احساسي درک کند؛ اما اگر اين اجازه را نداشته باشيم که احساسات واقعي خود را بروز دهيم، آنوقت چگونه مي توانيم از طرف مقابل انتظار داشته باشيم که ما را درک کند. اين امر به ويژه در زمان نوجواني از اهميت خاصي برخوردار است و نوجوانان بايد از سوي والدينشان درک شوند.

 

چند نکته ديگر در مورد صداقت احساسي

 

-  عدم صداقت احساسي نيازمند صرف انرژي بيشتري نسبت به بروز صداقت احساسي است.

-  زمانيکه از نظر احساسي صادق نباشيم، ارزش احساسات واقعي خود را متوجه نخواهيم شد.

-  زمانيکه از نظر احساسي صادق نباشم، برخلاف واقعيت زندگي راه مي رويم.

-  عدم صداقت احساسي تنش و استرس بيش از اندازه اي را در جامعه ايجاد ميکند.

-مواردي به عنوان پيوستگي در صداقت احساسي وجود دارند که شامل موارد ذيل مي باشد :

- صداقت کامل احساسي زندگي  را راحت تر کرده، به ما کمک مي کند تا متوجه شويم چه کسي ما را

 همانطور که هستم مي پذيرد، و احساس درستي، کمال، صميميت در من ايجاد کرده.

- هر چقدر بيشتر صداقت احساسي را تجربه کنيد، بيشتر پذيرش فردي، عشق و احترام دو جانبه را تجربه خواهيد کرد.

 

{صداقت احساسي دو رويکرد مختلف را در بر مي گيرد: علاوه بر اينکه مي گوييد چه احساسي داريد، متوجه خواهيد شد که ديگران هم داراي احساسات و عواطف مخصوص به خودشان هستند و شما بايد بدون پيش داوري، انتقاد و يا قصد تغيير آنها، به حرف هايشان گوش دهيد.}

 


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:48 توسط تنهاترین تنها| |

بارها شنيده ايم كه دانشجويي مي گويد :

(( ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم ))يا ((آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست))ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم))ويا ((ده بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم))به راستي مشكل چيست ؟ آيا براي يادگيري درس واقعا" بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .

شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد.

2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .

3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند.

4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.

براي داشتن مطالعه اي فعال وپويانوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرورمطالب،دوباره كتاب رانخوانده ودر زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خودمطالب رامرور كرد

يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.

شش روش مطالعه :

خواندن بدون نوشتن ،خط كشيدن زيرنكات مهم، حاشيه نويسي  وخلاصه نويسي، كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز.

1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .

2- خط كشيدن زير نكات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .

3- حاشيه نويسي :اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

4- خلاصه نويسي : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .

5- كليد برداري :كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .

6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا" فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.

 

شرايط مطالعه

 

((بكارگيري شرايط مطالعه يعني بهره وري بيشتر از مطالعه ))

شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد :

1- آغاز درست :براي موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازكنيد.

2- برنامه ريزي : يكي از عوامل اصلي موفقيت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتيب: اساس هر سازماني به نظم آن بستگي دارد .

4-حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميكند.

5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، ((آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت تشكيل شده است .))

6- سلامتي و تندرستي: عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمي در سلامتي دارد.

8- دوري از مشروبات الكلي : مصرف مشروبات الكلي موجب ضعف حافظه مي شود .

9 – ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است .

10-خواب كافي: خواب فراگيري و حافظه را تقويت مي كند.

 

چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم ازآن مطلع باشند.

 

1- حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا" با همين روال شروع به مطالعه كرد.

2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.

3- ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا" يادداشت برداري


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:46 توسط تنهاترین تنها| |

در دنیای امروز، مدیریت منبع‌های انسانی، یک هنر و تخصص ویژه می‌باشد. افرادی که چنین هنر و تخصصی دارند، با آرامشی عمیق به هدف‌های مدیریتی خود نائل می‌شوند. مدیران موفق، اندیشه‌های متعالی دارند و بر مبنای یک نظام ارزشی مثبت در مسیر تعالی سازمانی و فردی، گام برمی‌دارند. آنان هر روز با فکری تازه و ناب در عرصهٔ مدیریت پا می‌گذارند و از فرصت‌ها و امکانات به‌نحوی شایسته استفاده می‌کنند. ناملایمت‌های مسیر مدیریتی، آنان را ناامید نمی‌کند و هر مسئله‌ای را فرصتی برای رشد قابلیت‌های فردی و سازمانی خود می‌دانند. مدیران اندیشمند و موفق، با روحیه‌ای عالی، فرصت‌های بهبود را شناسائی و بر مبنای یک برنامهٔ مدون، اصلاحات لازم را انجام می‌دهند.
اصلی‌ترین شاخص‌ها و ویژگی‌هائی که مدیران موفق دارند، به شرح زیر می‌باشد:


۱) نگرش و باورهای مثبت:


مدیرانی که با نگرش و باورهای مثبت، موضوع‌ها و مسائل را می‌نگرند، بهترین راه‌کارها و انتخاب‌ها را خواهند داشت. قانون زندگی، قانون باورهاست. هرکس به میزان باورهای مثبت، به موفقیت می‌رسد. باورهای یک مدیر، اندیشه‌ها و تصمیم‌هایش را می‌سازند و مسیر حرکتی او را مشخص می‌نمایند. ذهن انسان، این‌گونه طراحی شده است که به هر چیزی که فکر کند، به طرفش کشیده می‌شود و در نهایت، آن را به‌دست می‌آورد؛ حتی اگر آن چیز را دوست نداشته باشد.
مدیران موفق، با باورها و نگرش‌های مثبت به موضوع‌ها، نگاه می‌کنند و چون یکی از اصلی‌ترین باورهای‌شان، ”باور توانستن“ است، پس در هر عرصه‌ای که وارد می‌شوند، با ذهنیتی مثبت، فعالیت‌های خود را انجام می‌دهند.
براساس آخرین تحقیق‌های علمی، تعداد سلول‌های مغز یک انسان، ۱۰۰ بیلیون می‌باشد که انسان‌ها فقط از ۲ درصد توانائی‌های این سلول‌های استفاده می‌کنند.
مدیران پویا و اندیشمند، با خلاقیت، ابتکار و با پشتوانهٔ باورها و نگرش‌های مثبت، از قدرت و توان مغزی خویش به‌طور مطلوب‌تری استفاده می‌نمایند.

۲) استفادە مناسب و صحیح از توان افراد:

یک مدیر موفق، قابلیت‌ها و توان افراد زیرمجموعهٔ خود را شناسائی و برمبنای آن، مسئولیت‌ها را تفویض می‌نماید. ممکن است در یک مجموعه، توان و انرژی بسیار بالائی وجود داشته باشد، اما به‌دلیل عدم استفادهٔ صحیح، نتیجهٔ عکس، حاصل شود. یک رود بسیار پرآب را در نظر بگیرید؛ اگر برای هدایت و کنترل درست آن، برنامه‌ای نباشد، از آن نعمت عظیم خداوندی، استفادهٔ درستی نمی‌شود و بیهوده هدر می‌رود. اما اگر جلوی آن، سدی بسته شود و به‌طور صحیحی به‌کار گرفته شود، نتیجه‌های بسیار ارزشمند و باورنکردنی ایجاد می‌شود.
یک مدیر توانمند و لایق به‌طور دقیق، روحیه‌ها و قابلیت‌های کارمندان خویش را می‌شناسد و با کمال اطمینان و اعتقاد، فعالیت‌های آنان را حمایت، تشویق و در زمان‌های ضروری، پیشنهادهای اصلاحی را اعلام می‌نماید.

۳) محبوبیت اجتماعی:


انسان‌هائی که دارای محبوبیت اجتماعی هستند، می‌توانند مدیران موفقی نیز باشند. محبوبیت، کلام و رفتار انسان را جذاب و دلنشین می‌کند. مدیرانی که کارمندان‌شان، آنان را از صمیم قلب دوست دارند، در کارهای‌شان موفق‌تر هستند؛ آنان با حسن رفتارشان در دل‌های اطرافیان خود نفوذ می‌کنند و دیگران نیز با عشق، به آنان خدمات ارائه می‌نمایند.
یک مدیر شایسته می‌بایست همواره با خوش‌روئی و صداقت، بر قلب کارمندان خود، مدیریت و آنان را با خود همراه می‌کند.
رمز و راز محبوب‌شدن یک مدیر، خیلی پیچیده‌، نیست؛ فقط می‌بایست صادقانه به هر آنچه که می‌گوید، عمل کند و با کارمندانش، ارتباطی صمیمی برقرار نماید؛ آنان را دوست بدارد و همیشه نگاهی مهربانانه به آنان داشته باشد و کلمه‌ها و جمله‌های مثبت و پرانرژی را در ارتباط با آنان به‌کار ببرد.

۴) مشارکت همه برای ساختن:

استاد بزرگی همیشه در برخورد با مسائل پیچیده، این جمله را زمزمه می‌کرد:
”یا راهی خواهیم یافت، یا راهی خواهیم ساخت“ اما یافتن و یا ساختن یک راه مطمئن، به‌طور لزوم نباید توسط خودمان انجام شود. یک مدیر موفق، با باز کردن مسیرهای مشارکت کارمندانش و با نقش دادن به آنان، از فکرها و اندیشه‌های‌شان استفاده می‌نماید و علاوه بر این‌که خودباوری و تکریم را در کارمندانش ایجاد می‌کند، بهترین مسیرها را نیز از ذهن کارمندانش، برای حل مسائل کاری پیدا می‌کند. یک مدیر شایسته و فهیم، فقط از مشارکت کارکنان حرف نمی‌زند، بلکه در عمل، به آراء و نظرهای آنان احترام می‌گذارد و برای برترین پیشنهادها، بهترین پاداش‌ها را در نظر می‌گیرد. کارمندان او با اعتماد به‌نفس و خودباوری عالی، نظرها و پیشنهادهای خود را مطرح می‌نمایند؛ چرا که می‌دانند برای نظرهای‌شان، ارزش قائل می‌شود و آنان به‌واسطهٔ نظرها و پیشنهادهای‌شان، تکریم می‌شوند. مطمئن‌ترین راه تصمیم‌گیری، شرکت دادن فکرها و اندیشه‌های افراد مختلف می‌باشد که با بررسی نقطه‌نظرهای‌شان، موضوع از زاویه‌های مختلف، بررسی و بهترین تصمیم اتخاذ می‌گردد و آن مدیر، همیشه آرام و مطمئن است که بهترین مسیر را پیموده است.


۵) ارتقاء توان تخصصی خود و دیگران:

مدیرانی که اندیشه‌های متعالی و بلندی داشته باشند، هر روز دغدغهٔ یادگرفتن و یاددادن دارند. آنان به‌خوبی می‌دانند که در دنیای رقابتی امروز، سازمان‌ها و مدیرانی که دارای توان تخصصی و اجتماعی بالاتری می‌باشند، برندهٔ میدان رقابت هستند. آنان با خودارزیابی مستمر، نقاط ضعف و قوت خود را شناسائی و سعی می‌کنند با برنامه‌های بهبود، اشکال‌های خود را اصلاح نمایند و با یک برنامهٔ پیشرفت مدون، توان علمی و تخصصی خود و کارمندان‌شان را افزایش می‌دهند. مدیران موفق، به‌خوبی می‌دانند که آموزش، سرمایه‌گذاری است. که به‌هیچ‌وجه ضرر ندارد؛ پس با نگاهی سعادتمندانه و اندیشمندانه برای رشد و تعالی خود و کارمندان‌شان، فرصت‌های یادگیری ایجاد می‌کنند و ”هر روز بهتر از دیروز شدن“ را شعار ثابت خود قرار می‌دهند. مدیرانی که اشراف تخصصی خوبی بر محیط کار خود داشته باشند، برای کارمندان‌شان اعتماد می‌سازند و آنان در کارهای‌شان موفق و پیروز می‌شوند.
به امید روزی که هر یک از جوانان ایرانی، با خودباوری و کشف استعدادهای درون‌شان، بتوانند مجموعه‌های بزرگ علمی و صنعتی این کشور پهناور را به زیبائی، مدیریت نمایند.


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:45 توسط تنهاترین تنها| |

يك تست ساده و جذاب كه بايد با صداقت به سوالات ان پاسخ دهيد



سوال اول:

 
شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد.


دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:


ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.


حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟


سوال دوم:


در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.


چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد
(شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)

سوال سوم:


با لاخره شما به خانه او مي رسيد .


يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.


شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.


يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.


حالا چكار مي كنيد؟


سوال چهارم:


شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.


ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟


سوال پنجم:


شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد..صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟


سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟


يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر برويد؟


----------------------------------------------------
جواب ها

جواب سوال اول:


جاده نشان دهنده عشق است اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد.زود و اسان عاشق مي شويد.
ولي اگر راه طولاني را انتخاب كردهايد به اساني عاشق نمي شويد.



جواب سوال دوم:


تعدا رزهاي قرمز نشان دهنده ان است كه در يك رابطه چقدر از خودتان مايه مي گذاريدو تعداد رزهاي سفيد برعكس نشان مي دهد كه شما چقدر در ان رابطه از طرف مقابلتان انتظار محبت داريد.به طور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 عدد رز سفيد انتخاب كرده ايد به معناست كه شما 90% محبت مي كنيد و 10% انتظار محبت از طرف مقابل داريد.



جواب سوال سوم:


این سوال نشان دهنده طرز برخورد شما بامشكلات در يك رابطه است.اگر شما از اعضاي خانواده درخواست كرده ايد كه محبوبتان را صدا بزند به اين معناست كه شما از مواجه شدن با مشكلات مي ترسيد و اميدوار هستيد كه مشكلات به خودي خود حل شوند.ولي اگر خودتان به اتاق رفته ايد كه او را از حضور خود مطلع كنيد اين نشان مي دهد كه شما با مشكلات روبرو مي شويد و دوست داريد انها را هر چه زودتر حل كنيد.



جواب سوال چهارم:


محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتياق شما براي ديدن محبوبتان است. اگر انها را بر روي تخت ميگذاريد نشان مي دهد كه دوست داريد او را زياد ببينيد.و اگر انها را لب پنجره قرار مي دهيد يعني اگر او را زياد هم نبينيد تحمل مي كنيد.




جواب سوال پنجم:


سوال پنجم نشان دهنده تفكر و طرز فكر شما در كاراكتر و شخصيت فرد محبوبتان است.اگر شما او را در حالي كه خوابيده است در اتاق مي بينيد.اين به اين معني است كه شما او را همانطور كه است دوست داريد.و اگر او را بيدار ديده ايد يعني انتظار داريد او مطابق ميل شما بشود.



جواب سوال اخر:


راه بازگشت به خانه نشان دهنده دوام عشق شماست.اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد مدت عاشق بودن و دوست داشتن شما كوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب كرده ايد مدت زيادي در عشق خود پايدار خواهيد بود ...

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:39 توسط تنهاترین تنها| |

بهبود روابط اگر خودتان را بپذیرید و با تمام وجود خودتان را دوست داشته باشید و به خود عشق بورزید، این احساس را به دیگران هم منتقل خواهید کرد و دیگران هم با شما راحت‌تر خواهند بود. پذیرش با ایجاد احساس شادی، رضایت و آرامش موجب می‌شود شما به شرایط مسلط شوید و راحت‌تر و بهتر زندگی‌تان را مدیریت کنید، همچنین این حس باعث می‌شود روابط شما با دیگران بهبود پیدا کند. تمرین پذیرش حالا که متوجه شدید پذیرش، نقش مهمی در سلامت روان و بهتر شدن زندگی و رشد و پیشرفت شما دارد، بهتر است سعی کنید این مهارت (پذیرش) را در خودتان تقویت کنید. نکات زیر می‌تواند شما را بیشتر در این باره کمک کند: خودتان توانایی‌ها و علایق خود را بشناسید سعی کنید توانایی‌ها، استعدادها، علایق و ویژگی‌های شخصیتی خودتان را بشناسید. شناخت درست و صحیح از خودتان باعث می‌شود به خودآگاهی برسید و درباره توانایی‌های واقعی‌تان بیشتر بدانید. اهداف‌تان را مشخص کنید اهداف‌تان را مشخص کنید و دقیقا و به‌طور واضح مشخص کنید که چه می‌خواهید.
با در نظرگرفتن توانایی‌های خود سعی کنید مناسب‌ترین راه را برای رسیدن به اهداف خود انتخاب کنید. با خودتان صادق باشید خودتان را گول نزنید. سعی کنید با دقت و صداقت کامل توانایی‌ها، علایق و اهداف خود را مشخص کنید. دقت داشته باشید ممکن است کارهایی که برای جلب رضایت دیگران و تحت تاثیر اصرار آنها انجام می‌دهید یا کارهایی که به اجبار، آنها را انجام می‌دهید، جزء علایق واقعی‌ خودتان نباشند. مطمئن باشید کار را به بهترین شکلی که می‌توانید، انجام می‌دهید. از خودتان توقع زیاد و خارج از توانایی‌تان نداشته باشید. هنگامی که مشغول انجام کاری هستید، تلاش کنید و مطمئن باشید هر کاری از دست‌تان بر می‌آمده، انجام داده‌اید. خودتان را با دیگران مقایسه نکنید اگر از آن دسته افرادی هستید که مدام خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند و به داشته‌ها و نداشته‌هایشان فکر می‌کنند، متاسفانه هنوز خودتان را نپذیرفته‌اید. اینکه در یک مهمانی به جای لذت‌بردن از مصاحبت با دیگران و کسب تجربه و شنیدن خاطرات، مدام به چیزهایی که دیگران دارند و شما ندارید یا شما دارید و آنها ندارند فکر کنید، نشان می‌دهد هنوز فاصله زیادی با خودباوری و خودپذیری دارید. به خودتان پاداش بدهید برای تقویت پذیرش خود و قبول واقعیت‌ها و شرایط موجود زندگی، لازم است از قدرت تشویق استفاده کنید. هر وقت در برابر شرایط و موقعیت‌های مختلف، خودتان بودید و خودتان را با دیگران مقایسه نکردید و هر وقت خطاها و اشتباهات خود را با واقع‌بینی پذیرفتید و آن را به دیگران نسبت ندادید، به خودتان جایزه بدهید. در صورت لزوم، باورهایتان را تغییر دهید فهرستی از موارد و موضوعاتی که پذیرش‌شان برایتان سخت است و نمی‌توانید آنها را بپذیرید، تهیه کنید. بعد یکی یکی درباره شان فکر کنید. باورهایتان را مرور کنید؛ شاید لازم باشد آنها را تغییر دهید تا بتوانید بهتر مسائل را بپذیرید و به آرامش برسید

.

چطور ممکن است آدم چیزی را تغییر بدهد که آن را انکار می‌کند یا بی‌ارزش می‌داند؟ سوال اصلی ۴ دانشجو – که به خودشان اعتماد کامل داشتند– یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگری حسابی به تفریح پرداختند اما وقتی به شهر خودشان برگشتند، متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده‌اند و امتحان به جای سه‌شنبه، دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استادشان را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: «ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرویمان پنچر شد و با توجه به اینکه زاپاس نداشتیم تا مدت زمانی طولانی، نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم؛ به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم». استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. ۴ دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به ۴ اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی‌ای را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مسئله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سؤال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سؤال ۹۵امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال این بود: 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 8:38 توسط تنهاترین تنها| |


آخرين مطالب
» ریلکسیشن/Relaxation
» چه كنیم تا دیگران به ما اعتماد كنند؟
» چرا عشق ما روز به روز كم رنگتر مي‌شويم
» قدرت تصمیم گیری
» شخصيت خود را كشف كنيد:
» احساست را با صداقت بیان کن
» نكاتي چند درمورد روشهاي صحيح مطالعه
» مدیران موفق چگونه می‌اندیشند؟
» تست عشق و دوستي
» خودتان را همانگونه که هستید بپذیرید

Design By : RoozGozar.com

Others