تبليغاتX
سکوت شیشه ای
اگر تنهاترین تنهای تنها شوم بازهم خدائی هست...............اوجانشین همه نداشتن هاست..............



در سکوت من فقط فریاد توست......
آسمان رنگ شب یلدا گرفت. یاد تو آمد به قلبم جا گرفت.

تا سحر غم با دلم همخانه بود. از فراق تو دلم دیوانه بود.

یاد تو چندیست مهمانم شده.

خاطراتت آفت جانم شده.

هرچه میگویم سخن از یاد توست. در سکوت من فقط

فریاد توست.

 


| +| نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 23:58 توسط تنهاترین تنها |


خیلی خسته م........

خستگی هامو ....

                        غصه هامو ...

                                         گریه هامو ...

آشفتگی های گاه و بیگاهمو ...

                                         بی تابی های بی پایانمو ...

گله هامو ...

               تنهایی هامو ...

                                   دلتنگی هامو ...

 

                                   هیچ کدوم رو نمی تونم تحمل کنم !

 

خدای مهربونم !

                       تو چقدر بزرگی ...

 

که بار غصهء همه و بیشتر از همهء اینهمه آدمایی ...

 

       که اینهمه بیشتر از همه ای هستن که من میدونم

 

                                                       ... به دوش میکشی ؟ 


| +| نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 13:6 توسط تنهاترین تنها |


جگرم سوخت........

 

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

 

بيچاره از اين عشق سوختن آموخت

 

فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت

 

ولي من جگرم سوخت.

 


| +| نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 22:57 توسط تنهاترین تنها |


بازم دلم گرفته........
دلم گرفته از ادمهایی که میگن دوستت دارم اما معنی شو نمی فهمن...

از ادمهایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن ...

از اونایی که زیر بارون برات میمیرن اما وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره...

چقدر دوست داشتم تمام دلتنگیهای این روزهارو با کسی تقسیم میکردم و یا کسی برای

گوش دادن درددل کردن بماند که انقدر فاصله زیاد شده که هر چه فریاد میزنم گویا صدایم را نه

تو میشنوی و نه هیچ کس دیگر...

 


| +| نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 14:4 توسط تنهاترین تنها |


دیوانگی در نسل آدم فرق دارد.......

توی دل من .. با شما .. غم فرق دارد

ضجه ... کمی با اشک نم نم فرق دارد

 

معشوقتان ماه است.. ؟ خورشید است ..؟ باشد !

معشوق من آب و گٍلش هم فرق دارد ...

 

"زنده بمان"   با   "زندگی کن"  مثل هم نیست!

آنجا که" رفتی"   با  "نرفتم"  فرق دارد...

 

فکر بدی هم نیست از عشق تو مردن !

با مرگ تدریجی و کم کم فرق دارد ...

 

اینبار یوسف تو ...زلیخا من ... قبول است !

دیوانگی در نسل آدم فرق دارد ...

 


| +| نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 12:44 توسط تنهاترین تنها |


خدایا خیلی تنهام.........

 

... " من " یک نقطه دارد

من تنها هستم

" تو " دو نقطه دارد

تو تنها نیستی

" ما " نقطه ندارد

ما تنها نیستیم

" تنها "

همیشه

سه نقطه

دارد

...

 


| +| نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 12:37 توسط تنهاترین تنها |


برای همیشه دوستت دارم......
زندگی دفتری از خاطره هاست.خاطراتی شیرین .خاطراتی مغشوش

خاطراتی که ز تلخی جان گسلد.

بی تو اینجا چه غریبانه در تنهایی خویش میگریم. دل من با همه آدمهایی

که به دنبال تواند قهر میگردد و من با خود خود درگیرم.

دیر سالیست که میخواهم از اینجا بروم ولی انگار با قلب زمین زنجیرم.

از عشق برایت حرف میزنم تا تو باور کنی که چقدر دوستت دارم

عشق را با تو معنا میکنم تا بفهمی که معنا عشق منی

با یادت زندگی میکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام

کاش میشد مثل آن شبنم یخ بسته به گلها سپید

در تو تبخیر شوم.

 


| +| نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 14:4 توسط تنهاترین تنها |


آسمان دلم ابریست..........
امشب باز آسمان دلم ابریست

دل بهانه ی تو را می گیرد

دیدنت را میخواهم و بودنت را

چه کنم با این دل شکسته ی بیقرار که خواب و قرار از من گرفته

آخ که چه سخت است دلتنگی وندیدن ، دوست داشتن و بهم نرسیدن !

نازنینم !

بگو چه کنم

بگو از کدامین افق طلوع خواهی کرد

بگو با کدامین سحر خواهی آمد بگو.....

بگو چه کنم دردهای این دل بیقرارم را .......

 

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

وسعت تنهائيم را حس نکرد...

در ميان خنده های تلخ من...

گريه پنهانيم را حس نکرد...

در هجوم لحظه های بی کسی...

درد بی کس ماندنم را حس نکرد...

آن که با آغاز من مانوس بود...

لحظه پايانيم را حس نکرد...

 


| +| نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 9:20 توسط تنهاترین تنها |


خدا جون دوست دارم...........
اگر تنهاترين تنهاها شوم باز خدا هست او جانشين همه
 
 نداشتن هاست نفرين ها و آفرين ها بي ثمر است اگر
 
 تمامي خلق گرگهاي هار شوند و از آسمان هول و 
 
کينه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من
 
 هستي اي پناهگاه ابدي تو مي تواني جانشين همه بي
 
پناهي ها شوي.

| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 12:30 توسط تنهاترین تنها |


فرزند آرزو..........

 

 دنیا !

 بیدار شو

 ................

 آن سوی پنجره

 خورشید منتظر است

 برای گرم شدن

 نگاه  تو را می خواهد

 ....................
 

    یادت که نرفته ؟

  امروز

     تولد فرزند آرزوست

  باید برایش

  هدیه ای

  دست و پا کنیم!

  ...............................

 


| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 12:25 توسط تنهاترین تنها |



New Page 2

This free script provided by webloger site

JavaScript Codes